
نمیدونم کی میتونه که برام مثل تو باشه اگه روزی تو نباشی یا ازپیشم بری.. نمیدونم تو میتونی عاشقی دوباره باشی؟ این پرنده دل من . نمیتونه پر بگیره تو رو میخواد در کنارش . بال و پر از سر بگیره آخه حیفه پر نگیره . پشت ابرا رو نبینه حیفه اینجا تک و تنها . تو قفس بی کس بشینه
اما همیشه یادت باشه که خدا با ماست.....
یادمه از یکی ار دوستام ۱ داستانی شنیدم که می گفت:
از همون اول دنیا وقتی داور مسابقه سکه رو بالا انداخت و سوت مسابقه رو زد, نفهیدم چی شد, چه طوری همه چی شروع شد, چرا سکه رو فقط به من نشون داد, چرا فقط من پیش داور وایساده بودم, منم که حواسم نبود, فقط یادم میاد توپ رو داد بغلم و رفت
زمین بزرگی بود, خیلی بزرگ, از اون جائی که وایساده بودم تهش معلوم نبود ,یه عالمه تماشاچی و من اون وسط , سایه مو, خودمو,ماه رو تشخیص دادم که داشتند منو تشویق می کردند
شرکت کننده های زیادی تو زمین بودن, ولی همه رنگ لباسشون با من فرق می کرد! به لباس خودم نگاه کردم, رنگی نداشت, حتی سفید هم نبود... نمی تونستم بگم چه رنگیه... به هر حال سوت زده شده بود و من باید بازی رو شروع می کردم! دویدم... دویدم... از این ور به اون ور...... اولش بد نبود توپ دستم بود... ولی تنها بودم... کسی نبود پاس بدم... ادامه می دادم... می دویدم... زیاد خسته نبوم... می دویدم...که یهو احساس کردم یکی همرنگ لباس من داره کنارم می دوه... به صورتش نگاه کردم لبخند زد, همین که به خودم اومدم که می تونم بهش پاس بدم, یکی تکل کرد رو پام... خوردم زمین... داور هیچ رفلکسی نشون نداد و خطائی اعلام نشد, فکر کنم داشت به نفع می گرفت نمی دونم شایدم اصلاً منو ندید,
دیگه توپی در کار نبود, و من رو زمین افتاده بودم, دور و برمو نگاه کردم , دیدم لباس همرنگِ داره میاد طرفم, دستمو گرفت و من از جام بلند شدم, نگام کرد, لبخند زد و بعد شروع کرد به دویدن, تا اون جائی که می شد نگاش کردم, ولی خیلی زود بین جمعیت محو شد,
من همون جا وایساده بودم , نمی دونستم چیکار کنم, وقت داشت می گذشت, و من تصمیم گرفتم بدوم, شروع کردم به دویدن ولی هیچ کس نبود... هیچ کس نبود تشویقم کنه... ادامه دادم... پام درد می کرد...می دویدم شاید اون لباس همرنگ رو ببینم... ولی اونم دیگه ندیدم... هنوز 45 دقیقه ی اول تموم نشده بود... ولی همه چی به ضرر من بود
همین طوری که بی هدف می دویدم دیدم یه چیزی کنار زمین برق می زنه, رفتم طرفش, سکه ی داور بود, حتماً وقتی داشته می دویده از تو جیبش افتاده, سکه رو برداشتم... رو یه طرفش نوشته شده بود زندگی... اون طرفشو نگاه کردم, خالی بود... سکه فقط یه رو داشت
حالا مطمئن شدم داور از اول به نفع گرفته ...می دونی اون داور کی بود!؟!
اون خدای من بود.......